خرید بک لینک
تا به کی خراب محبتی یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ - 10:27 - Omid - عاشق همه سال مست و رسوا باددیوانه و شوریده و شیدا بادبا هوشیاری غصه هر چیز خوریچون مست شدی هرچه بادا باددل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکنزندگی رو باختی دل من مردم شناختی دل منتا به کی سراپا حقیقتی تا به کی خراب محبتیهمنشین این و اون میشی خسته وپریشون میشیدشت بخت توکویرمیشه مرغ آرزوت اسیرمیشهرو به روت سراب پشت سر خرابساکت وصبوری دل من مثل بوف کوری دل منزندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل منتوی خون نشستی دل من بی صدا شکستی دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:59

تو بمونیمن تو رو دوست دارم اندازه دنیانمیتونم که بمونم بی تو اینجاشبا وقتی میمونم خسته و تنهاتا بیای میشمرم ثانیه ها راتو همونی سهم من از عاشقی و آشناییاگه دوری اگه نزدیک با دل من همصداییغمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی گل باغم شدیواسه تشنگیها یه بهانه تا من بمونم اینجامن میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشهشب دلتنگی از این خونه بره تو بمونیمن میخوام روزای بد روز آفتابی بشهشب خاکستری مهتابی بشهتو بمونیتو بمونی تو که دستات داره بوی مهربونیغمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی گل باغم شدی واسه تشنگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 22:56

تو به جای منم داری زجر میکشی یکی عاشقته که تو عاشقشیتو به جای منم پر غصه شدی نذار خسته بشم نگو خسته شدینگران منی که نگیره دلم واسه دیدن تو داره میره دلمنگران منی مث بچگیا تو خودت میدونی من ازت چی میخوام مگه میشه باشی و تنها بمونم محاله بذاری محاله بتونمدلم دیگه دلتنگیاش بی شماره هنوزم به جز تو کسی رو ندارهعوض میکنی زندگیمو تو یادم دادی عاشقیموتورو تا ته خاطراتم کشیدم به زیبایی تو کسی رو ندیدمنگو دیگه آب از سر من گذشته مگه جز تو کی سرنوشتو نوشتهتحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشییه غبار یخی یه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 22:56

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم منزیباترینِ جامه هایم را؛ بپوشم من…با شوقِ بی حد، باغچه هامونوُ صفا دادمامشب تا میشد؛ گل توی گلدون ها جا دادمبعد از جدایی هاآن بی وفایی هافردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی…بعد از گسستن ها…آن دل شکستن ها…فردا؛ تو می آیی…از خونه ی ما؛ نا امیدی ها سفر کردهگویا دعاهای منِ خسته، اثر کرده…من لحظه ها را می شمارم؛ تا رسد فرداآن لحظه ی خوبِ در آغوشت کشیدن هابعد از جدایی هاآن بی وفایی هافردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی…بعد از گسستن ها…آن دل شکستن ها …فردا؛ تو می آیی… ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 22:56

یا آنکه بخوانید به بالین پسرم رایا بر سر زانو بگذارید سرم راشب تا به سحرچشم به راهم که نسیمیاز من ببرد سوی مدینه خبرم راکی باور من بود که از آن حرم پاکیک روز جدا گردم و بندم نظرم رامجبور به تودیع حرم بودم و ناچاردر سایه اندوه نشاندم پسرم راهنگام خدا حافظی از شهر،عزیزانشستند به خوناب جگر رهگذرم راگفتم همه در بدرقه ام اشک ببارندشاید که نبینند از آن پس اثرم رادامانم از این منظره پر اشک شد اماگفتم که نبیند پسرم چشم ترم راباکس نتوان گفت ولیعهدی مأمونخون کرده دلم را و شکسته کمرم رامن سر به ولیعهدی دونان نسپارمبگذارم اگر بر سر این کار سرم راتهمت زچه بندید به انگور، که خون کردهم صحبتی دشمن دیرین جگرم راآفاق همه زیر پر رأفت من بودافسوس بدین جرم شکستند پرم راآن قوم که در سایه ام آرام گرفتنددادند به تاراج خزان برگ وبرم رابشتاب بدیدار من ای گل که به بویتتسکین دهم آلام دل در به درم راروزم سپری شد به غم،اما گذراندمبا یاد تو ای خوب،شبم را سحرم رااستاد محمدجوادغفورزاده(شفق) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 8 شهريور 1403 ساعت: 17:02

گل پونه های وحشی دشت امیدموقت سحر شدخاموشی شب رفت و فردایی دگر شدمن مانده ام تنهای تنهامن مانده ام تنها میان سیل غمهاحبیبم ، سیل غمهاگل پونه ها ، نا مهربانی آتشم زد آتشم زدگل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زدمی خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانمافسرده ام دیوانه ام آزرده جانم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 13:43

به تو از دور سلام به سلیمان جهان از طرف مور سلام،


به تو از دور سلام به حسین از طرف وصله ناجور سلام،


به تو دلبسته شدم به شبای جمعه کربلا وابسته شدم


به تو دلبسته شدم به خدا من از همه به غیر تو خسته شدم


حسین آقام همه میرن تو میمونی برام

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 13:43

گل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمدسر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمدز چه بنشستی بگشا دستی آذین کن صحن و سرا راکه پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمدشب مهتابی ز چه بی تابی روشن کن شمع صبوریمنشین غمگین که مه دیرین تابان و جلوه گر آمدگل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمدسر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمدتو که آگاهی که چه شبهایی با یاد او بنشستیمشب بارانی غم پنهانی رفت و نور بصر آمدپس از آن دوری غم مهجوری شور و شادی بر پا کنز غم پنهان نشوی گریان چون او خندان ز در آمدگل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمدسر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمدشب مهجوری ز ره دوری آوای رهگذر آمدکه سحر سر زد غم دل پر زد شادی از بام و در آمدشب جانکاهی شرر آهی زد ابر غم به کناریبه سرافرازی به دل افروزی خورشید ما به در آمدپس از آن هجران غم بی پایان پیدا شد خاتم عشقمبه دلم نوری چه شر و شوری زان مرغ خوش خبر آمدتو که آگاهی که چه شبهایی با یاد او بنشستیمغم پنهانی شب بارانی رفت و نور سحر آمدبیژن ترقی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 14:12

خداوندا تمامش کن این داستان بی فرجام را در محرم حسین (ع) مارا ببخش و بیامرز

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 5:18

یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ لى کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ (ع)

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 5:18

روزی تو خواهی آمد از کوچه های بارانتا از دلم بشویی غمهای روزگارانتو روح سبز گلزار گل شاداب بی خارمرا از پا فکنده شکستنهای بسیارتو یاس نو دمیده من گلبرگ تکیدهروزی آیی کنارم که عشق از دل رمیده ترا نادیدن ما غم نباشد کـه در خیلت به از ما کم نباشدمن از دست تو در عالم نهم روی ،ولیکن چون تو در عالم نباشدروزی تو خواهی آمد از کوی مهربانیاما زمن نبینی دیگر به جا نشانیسروده: عبدالله الفتبا صدای محمد اصفهانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 14:30

محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را

غالباً دیوانه می داند، من فرزانه را

بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را

این قدر تمیز هست، آخر من دیوانه را

گو چو بنیادم می و معشوق ویران کردهاند

کردهام وقف می و معشوق این، ویرانه را

سلمان ساوجی

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 20:16

مرا که با تو شادم پریشان مکنبیا و سیل اشکم به دامان مکن بیا به زخم عاشقان مرهم دل مرا یکدم ز غم رها کنمن ای خدا به پای این پیمان اگر ندادم جان مرا فنا کنرمیده جان و دل شکسته منم به پای تو نشستهمنم به ماتم جدایی نشسته نا امید و خستهشکسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمهازدام حسرت کجا گریزم که همچو مرغی شکسته بالمنمی توانم سخن نگویم اگر بپر سد کسی ز حالمفلک به سنگ کینه ها شکسته قامت مرامگرچه کرده ام خدایا شکسته سر شکسته پازیار اشنا جدا کنون کجا روم خدایاشعر : محمد علی شیرازیبا صدای محمد اصفهانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 17:55

خوش خبر می آیم ای غم از دلم پرواز کنخرمنی گل را بدامن می کشم ره باز کنخوش خبر مي آيم اي غم از دلم پرواز كنخرمني گل را بدامن مي كشم ره باز كنروز گارا ز آتش دل بند بندم سوختيدر ني جانم ، نواي تازه اي را ساز كنبر لبم فريادها بود اي هنر پرور زمانروح خاموش مرا، از نو سخن پرداز كناين قلم در حسب حالم ، سخت سنگين جوهر استاي سرشك خوش سكوتم ،قصه اي ابراز كناشك من گل كرده ، اي طاووس خوشرفتار غمچتر صد رنگت مبارك ، هرچه خواهي ناز كناي ترانه خوان خوش غوغا ،اگر بانگي زديگهگهي هم ياد من با نرگس شيراز كن.معینی کرمانشاهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 11:54

آن کیست که بی تو غمگساری بکند در غربت آفتاب، یاری بکند کاری که ز دست عقل ما ساخته نیست من منتظرم که عشق کاری بکند صادق رحمانی

برچسب: نویسنده: بردیا خوشنام تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 11:54

صفحه بندی