وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم ، سیل غمها
گل پونه ها ، نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
برچسب:
نویسنده: بردیا خوشنام